دوسـت تنها
نه دل در دست محبوبی گرفتار، نه سردرکوچه باغی بر سر دار ،
از این بیهوده گردیدن چه حاصل ؟ پیاده می شوم ، دنیا نگهدار...
دنیا وایـستا
من ديگه خسته شدم بس چشام بارونيه پس دلم تا كي فضاي غصه رو مهمونيه من ديگه بسته برام تحمل اينهمه غم بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم وقتي فايده اي نداره غصه خوردن واسه چي واسه عشقاي تو خالي ساده مردن واسه چي نمي خوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم نمي خوام گناه بي عشقي بيوفته گردنم نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيضم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم همه حرف خوب مي زنن اما كي خوبه اين وسط بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط قربونت برم خدا چقدر غريبي رو زمين آره دنيا ما نخواستيم دلو با خودت نمير نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيضم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم اينهمه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد اون بليط شانست آره بگو قسمت كي شد همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست اين همه طلسم و سحر جاي خوش تو كجاست نمي خوام در به در پيچ و خم اين جاده شم واسه آتيش همه يه هيضم آماده شم يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم وايسا دنيا وايسا دنيا من مي خوام پياده شم

نوشته شده توسط bahar در چهارشنبه 18 اسفند 1389 ساعت 8:56:26 AM |